جلال جلالى زاده
217
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
علت : علت در لغت يعنى بيمارى و بر هرچيزى كه موجب تغيير و دگرگونى در محل شود ، اطلاق مىگردد . بر آب خوردن دوباره نيز اطلاق مىشود . علت يكى از اركان قياس است كه بدون آن قياس درست نيست ؛ چون جامع بين اصل و فرع است . در تعريف علت گفتهاند : آنچه كه حكم به سبب آن براى كسب مصلحت تشريع شده است . باعث تشريع حكم است ، وصفى است مؤثر در احكام با جعل شارع . علت ، معرّف و علامت حكم است و خود تأثيرى در ايجاد حكم ندارد . معتزله گفتهاند : علت مؤثر در ايجاد حكم است . برخى از فقها گفتهاند : علت امرى است كه باعث اطاعت و امتثال شخص مكلف نسبت به حكم شارع مىشود . حنفيه گفتهاند : ثبوت حكم اصل به واسطهى نصى است كه روايت شده ، ولى شافعيه بر آنند كه ثبوت حكم اصل به وسيلهى علت است ؛ زيرا نص معناى حكم مطلق را مىرساند نه معناى آن با قيد اينكه محل آن اصل است . به علاوه آنچه منبع و سرچشمهى سرايت حكم به فرع است ، همان علت مىباشد كه نص متوجه آن است . علت با معلول از نظر وجودى و عدمى دور مىزند ، برخى در بين سبب و علت دچار خلط شدهاند ، در حالى كه سبب اماره بر حكم است كه از وجود آن وجود حكم و از عدم آن عدم حكم لازم مىآيد ، بر خلاف علت كه باعث تشريع حكم است و بهطور صريح يا دلالت يا استنباط استفاده مىشود . نامهاى زيادى براى علت به سبب اختلاف در اصطلاحات نهادهاند : سبب ، اماره ، داعى ، مستدعى ، باعث ، حامل ، مناط ، دليل ، مقتضى ، موجب و مؤثر . علت ، وصف ظاهر منضبطى است كه از نظر وجود و عدم مرتبط با حكم است . علت ناميدنش براى آن است كه مجتهد در هنگام استخراج علت از نصوص ، مكررا تأمل مىكند و علت از حيث وجود و عدم مؤثر در حكم است . مانند بيمارى كه در وضع بيمار مؤثر است . وصف ظاهر منضبطى كه شارع آن را موجب حكم و معرّف آن قرار داده است و مقايسه ناميده شده است ؛ چون با مقايسه استنباط مىشود .